آشنای من و ای مونس تنهایی من
در کدامین شب یلدا ز سفر می آیی
منتظر،بی خبر و خسته به دالان سکوت
همه امید من آن است که در بگشایی
خاطرت هست،پریدوش و پسین خاطره ها
روزگاری که ترا بحر تمنا بودم
می نوشتی که بیا،ای همه آیینه ی مهر
چه اسف می خورم از عمر که تنها بودم
چه شد آن عشق که من را به تماشا میبرد
دست گلجوی تو تا باغ تمنای وصال
چه شد آن مهر که ارزانی فردا می شد
تا بشوید همه غم های دلم را ز خیال
چه شد آن خانه که می ساختی از عاج سپید
تا عروس دمن و دشت شقایق باشم
چه شد آن زمزمه ی روحنواز همه شب
که ترا همسفر روز و دقایق باشم
آشنای من و ای خاطره ها برده ز یاد
لمس تاریخی خورشید و زمین یادت هست؟
نرمی شاپرک و بوسه شبنم به نسیم
آنچه در باور من ماند،همین بوده و هست
بردی از خاطرم و رفته ای از شهر امید
دستم این فاصله را بین دو تب می جوید
مرغ شبگیر قفس مانده ی خونین پرواز
عطر پیراهنت از بالش شب می بوید!
آشنای من و ای مونس تنهایی من
در کدامین شب یلدا ،ز سفر می آیی
منتظر،بی خبر و خسته به دالان سکوت
همه امید من آن است که در بگشایی
.jpg)
در کدامین شب یلدا ز سفر می آیی
منتظر،بی خبر و خسته به دالان سکوت
همه امید من آن است که در بگشایی
خاطرت هست،پریدوش و پسین خاطره ها
روزگاری که ترا بحر تمنا بودم
می نوشتی که بیا،ای همه آیینه ی مهر
چه اسف می خورم از عمر که تنها بودم
چه شد آن عشق که من را به تماشا میبرد
دست گلجوی تو تا باغ تمنای وصال
چه شد آن مهر که ارزانی فردا می شد
تا بشوید همه غم های دلم را ز خیال
چه شد آن خانه که می ساختی از عاج سپید
تا عروس دمن و دشت شقایق باشم
چه شد آن زمزمه ی روحنواز همه شب
که ترا همسفر روز و دقایق باشم
آشنای من و ای خاطره ها برده ز یاد
لمس تاریخی خورشید و زمین یادت هست؟
نرمی شاپرک و بوسه شبنم به نسیم
آنچه در باور من ماند،همین بوده و هست
بردی از خاطرم و رفته ای از شهر امید
دستم این فاصله را بین دو تب می جوید
مرغ شبگیر قفس مانده ی خونین پرواز
عطر پیراهنت از بالش شب می بوید!
آشنای من و ای مونس تنهایی من
در کدامین شب یلدا ،ز سفر می آیی
منتظر،بی خبر و خسته به دالان سکوت
همه امید من آن است که در بگشایی
.jpg)