پنجره را باز مکن...
قصۀ تکرار مگو
مویه مزن بدفترم
تلخی افسوس مشو
بیش مکن مکدرم
این همه بر شیار دل
خیش مکش،دانه مکار
وسوسه در کار مکن
دور شو از برابرم
خانه پرهیز مرا
در مشکن، پرده مدر
دست طلب ساز مکن
چنگ مزن به باورم
آه کجا گرم کند
ریشۀ سرما زده را
باز مکن پنجره را
من به بهار کافرم...