آنگاه که باران
درتیرگی بی انتهای شب
بر قدمگاه زنان منتظر
بوسه می زد
فهمیدم
فاحشه گان را
رسالتی دوگانه بر دوش است
که فقط
در فهم رفتگران می گنجد!
درتیرگی بی انتهای شب
بر قدمگاه زنان منتظر
بوسه می زد
فهمیدم
فاحشه گان را
رسالتی دوگانه بر دوش است
که فقط
در فهم رفتگران می گنجد!