سایـــه ها
روز را بر دوش می کشند
وکوچـــه
قدم ها را وزن می کند
مگســی
وزوزکنان تابوت الفبا را با خود می برد
و شاپـــرکی
صبر را غرغره می کند
با هجــوم تاریکـــی
درزهای پنجره از آه پر می شوند
پــــــرده
مغموم گیسوانش را تاب می دهد
و آینــــــه
نقاب از چهره بر می دارد
در با بی حوصلگی می گوید
شـــب
طولانی ترین فصل هاست
و کفش های تمنــــا
پابرهنه به خواب می روند!
روز را بر دوش می کشند
وکوچـــه
قدم ها را وزن می کند
مگســی
وزوزکنان تابوت الفبا را با خود می برد
و شاپـــرکی
صبر را غرغره می کند
با هجــوم تاریکـــی
درزهای پنجره از آه پر می شوند
پــــــرده
مغموم گیسوانش را تاب می دهد
و آینــــــه
نقاب از چهره بر می دارددر با بی حوصلگی می گوید
شـــب
طولانی ترین فصل هاست
و کفش های تمنــــا
پابرهنه به خواب می روند!
