۱۳۹۰ بهمن ۲۸, جمعه

سایـــه ها
روز را بر دوش می کشند

وکوچـــه
قدم ها را وزن می کند

مگســی
وزوزکنان تابوت الفبا را با خود می برد

و شاپـــرکی
صبر را غرغره می کند

با هجــوم تاریکـــی
درزهای پنجره از آه پر می شوند

پــــــرده
مغموم گیسوانش را تاب می دهد

و آینــــــه
نقاب از چهره بر می دارد


در با بی حوصلگی می گوید
شـــب
طولانی ترین فصل هاست

و کفش های تمنــــا
پابرهنه به خواب می روند!


هیچ نظری موجود نیست: