۱۳۹۰ اسفند ۷, یکشنبه

((در خبر است،اول چیزی که آدم و حوا در بهشت تناول کردند
انگور بود،لاجرم در عیش و نشاط افتادند))


پاییز که آمد


 گیسوانت را به انگشتان نوازشگر نسیم بسپار


و با دل سپردن به اواز قناری ها


عاشقانت را بیاد آر


تا آنجا
بر فراز البرز


به همراه گردن افراشته ترین دختران دهکده


شرقی ترین ترانه هایمان را فریاد کنیم


پاییز که آمد
همه انگور می شویم...
مهربان یار

وقتی از دشت های دور
عبور می کنی

برایم کمی گل بابونه بچین
وخوشه ای گندم بیار

حریق دیروز


تمام باغ را با خود برد

و قارقار کلاغان مترسک سوار
به گوش می رسد هنوز

اینجا...

زبان عاطفه سنگین
و دستان نوازش کوتاهند

بیا و مشتی عشق
بر این مزرعه بپاش...