۱۳۹۰ بهمن ۳۰, یکشنبه

روزهای بی مخاطب،سایه های خواب و بیدار
طعم تلخ بوی قهوه،عشوه های دود سیگار

لحظه های سرد سازش،پتک ساعت بر دقیقه
نرد جانکاه شبانه،صبح بی آغوش و کشدار

عکس های یادگاری،قاب های مه گرفته
گریه های بی بهانه،خنده های بی خریدار

حوض خانه بی تکلف،خالی از آواز ماهی
یک قناری می کشد پر،گربه ای بر روی دیوار

رقص دامن های رنگین،بر طناب زرد و آبی
دست خوش بوی نسیمی می خورد بر سیم گیتار

پای گلدانی شکسته آب می نوشد کلاغی
پیچکی هم آنطرف تر تکیه داده بر سپیدار

در سکوت خانه غمگین،دستی از آوار دیروز
می نویسد خاطراتی،روی شیشه،گرم و جاندار

شرح یک روز حقیقی،روی دیوار مجازی
نیم ابری،نیم باران،نیم دیگر...بی کمنتار*

kommentar:اظهار نظر


هرجا افق سر زد کلید صبح آنجاست...

غوغای فردا می نوازد گوش جان را
خورشید می پاشد طلا بر شاخ عناب
بال نسیمی می برد برف زمستان
زآنجا که می زاید زمین،هر روز سهراب

باران ز هر سو بند گیسو را رها کرد
این مژده را باید که تا دریا رسانیم
باور نکن مرگ شقایق را تو از باد
باید دوباره شاپرک ها را بخوانیم

باید دوباره پر زدن تا کوه سیمرغ
از کرکس و کفتارها باید نترسیم
هرجا افق سرزد،کلید صبح آنجاست
آنجا بیا تا حال همدیگر بپرسیم

درباده ی شب نیست دیگر جرعه ای بیش
امشب بیا تا صبح فردا همنشین باش
شاید مجال دیگری ما را نباشد
ای آخرین شرقی،تو مارا آخرین باش