۱۳۹۱ فروردین ۲۴, پنجشنبه

بانوی من
اگر چه ما به حکم طبیعت
یائسه می شویم
و به رسم نجابت
پارسایی پیشه می کنیم

اما گویا
مردان دیرباور قبیله
که بر آتش دل هامان آب توبه می ریزند
نمی دانند که ما ،مادر زاد مادریم
و کودک چندین هزارساله ی عشق را
چون گوهری تابناک
هر شام بر سینه می بریم
یا در خواب
یا در خاک...

ازآن شبی که دیدم
در قبرستانی متروک
پیرمردی مفلوک
به دنبال نام خود می گردد
فهمیدم 
آسمان
 جای امنی برای رفتن نیست
و زمین
آبستن حادثه ایست...