جاودان باد سورآتش
بوی خورشید و عطر گندم زار
در رگ خاک خفته جاری شد
بر زمین می دمد طلایه ی نور
باز (آنجا)هوا بهاری شد
صبح تابان به پنجه ی خورشید
سفره گسترده تا به سینه ی کوه
شام تیره نماند و سرما هم
خنده آمد به لب پس از اندوه
خیز و با من در طرب بگشای
سبزه در آب و سکه احسان کن
پای کوبان به دشت و صحرا شو
سرد بگذار و شعله مهمان کن!
بوی خورشید و عطر گندم زار
در رگ خاک خفته جاری شد
بر زمین می دمد طلایه ی نور
باز (آنجا)هوا بهاری شد
صبح تابان به پنجه ی خورشید
سفره گسترده تا به سینه ی کوهشام تیره نماند و سرما هم
خنده آمد به لب پس از اندوه
خیز و با من در طرب بگشای
سبزه در آب و سکه احسان کن
پای کوبان به دشت و صحرا شو
سرد بگذار و شعله مهمان کن!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر