۱۳۹۱ خرداد ۵, جمعه

کی شود بسته در مکتب تزویر و ریا
تا در مدرسه ی مهر و صفا بگشاییم!

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۸, پنجشنبه

شــیر زن
با اینکه به نرمی گل نسرینم
آرام و صبور و اندکی شیرینم
هر بار که غرشی چنین می بینم
یک هفته ز شادی و شعف تامینم!

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۳, چهارشنبه

انتظار



ای به تمنات همه روز من
آتشی در سینٔه جانسوز من

هوش ز پرواز تو دیوانه شد
آینه تابید و پری خانه شد

ای همه ابیات تو در دفترم
بی تو پراکنده به هر معبرم

کیستی ای جاری سبزینه پوش
رود تو با آتش من ساقدوش

کی بنوازی دل ما را دمی
زخم کجا؟تا تو مرا مرهمی

برسرهرشاخه دلی بسته ای
در قفس انداخته خود رسته ای

آتش و خاکم بهم آمیختی
خام نشد پخته الک بیختی

دیده به در دوختم این انتظار
کی بسرآید که بگیرم قرار
پروانه که پرید، خانه اش هم بفروش رفت
حالا 
نه پروانه ای مانده و نه پیله ای
تنها
 روسری ابریشمین دخترکانند
که گاهی هوس پرواز می کنند!