۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۳, چهارشنبه

انتظار



ای به تمنات همه روز من
آتشی در سینٔه جانسوز من

هوش ز پرواز تو دیوانه شد
آینه تابید و پری خانه شد

ای همه ابیات تو در دفترم
بی تو پراکنده به هر معبرم

کیستی ای جاری سبزینه پوش
رود تو با آتش من ساقدوش

کی بنوازی دل ما را دمی
زخم کجا؟تا تو مرا مرهمی

برسرهرشاخه دلی بسته ای
در قفس انداخته خود رسته ای

آتش و خاکم بهم آمیختی
خام نشد پخته الک بیختی

دیده به در دوختم این انتظار
کی بسرآید که بگیرم قرار

هیچ نظری موجود نیست: