تا زمانی که مشغول سنگ پرانی بسوی یکدیگر هستیم،هیچ پرنده ای جرعت پرواز نخواهد داشت...
بس هوا تیره و سنگین شده از بوی کباب
عجبی نیست اگر،پر نکشیدست عقاب
دست توفان درـ این باغ چه شب ها که شکست
تا دگر برنتراود زگلی بوی گلاب
نه امید ثمری ماند و نه پیک سحری
کس نیاموخت کجا،گاه شراب است و کتاب
چه بهاران که خزان گشت و نبارید نمی
از دل سنگ،تراویده مگر قطره ی آب؟
عجبی نیست اگر ،گنج به ویرانه نماند
همه بردند زما،یا که نمودند خراب
چه تقلا کنی ای ملک به آبادی خویش؟
کدخدایان همه خوابند به رویای سراب!
بس هوا تیره و سنگین شده از بوی کباب
عجبی نیست اگر،پر نکشیدست عقاب
دست توفان درـ این باغ چه شب ها که شکست
تا دگر برنتراود زگلی بوی گلاب
نه امید ثمری ماند و نه پیک سحری
کس نیاموخت کجا،گاه شراب است و کتاب
چه بهاران که خزان گشت و نبارید نمی
از دل سنگ،تراویده مگر قطره ی آب؟
همه بردند زما،یا که نمودند خراب
چه تقلا کنی ای ملک به آبادی خویش؟
کدخدایان همه خوابند به رویای سراب!
۱ نظر:
Afarin. zibast.
ارسال یک نظر