سایه ای پر کشید و پنهان شد
شاعری دید و گفت با افسوس
فاصله،نام رمز امسال است...!
از آن شبی که ماه تحقیر شد
دیگر هیچ پلنگی را
شوق رسیدن نیست
و پسران عاشق
دختران خیال را
در هیچ برکه ای
جستجو نمی کنند
مادران
از ترس فرزندانشان
یائسه می شوند
و دیگر هیچ پنجره ای
خوشه های پروین را
به تماشا نمی نشیند
ومردان
درخت بید می کارند...!
در زمستان ،گل ها به گلخانه محکوم می شوند...!
مادر جان
در انتظار کدامین خبرهستی
که از آدم ها دل کنده
و گوش
به مجسمه ها سپرده ای...؟!
به مادرش بگویید...
پرنده ذاتش پریدن است
و پرواز
معنایش انقراض نیست
آنان
فقط کوچیده اند
تا در بلندای دیگری بکوشند!
روندگان
پویندگان راز هستی اند
و آن ها که از رفتن مانده اند
بی شک
درس آزادگی نخوانده اند
و عاقبت
در گندابی از ترس و قفس
همه بوی کافور خواهند گرفت
به مادرش بگویید