وقتی که با هم زیستن
هیچ منطقی را بر نمی تابد
و هیچکس
قانون سهم دیگران را، نمی شناسد
و هیچکس
از خشونت و مرگ نمی هراسد
و هیچکس
اخبار روزنامه ها را نمی خواند
وقتی که بخاری مدرسه ای
بجای گرم کردن، می سوزاند
و پنجره
بر روی چلچله های وحشت زده بسته می ماند
وقتی که مسافران جاده های نور
پس بیاییم
برای بمب های شهرمان
که هر روز در حال انفجارند
و جسد جزغاله شده ی کودکان را
بر زمین تف می کنند
شعر بخوانیم
تا اگر مردیم
شاعرانه بمیریم
نه بی منطق...
نه بی منطق...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر