۱۳۹۱ اسفند ۷, دوشنبه

گوشم آزرد ز جنجال تبر با لب تیغ
دولت عشق چرا، جانب زنجیر گرفت
آن همای طرب و میل و می و ساقی و شور
از چه شد گوشه نشین، نغمۀ دلگیر گرفت
چشمه ای بود که جان در طلبش پر می شست
آتش خشم که افتاد ،که  تبخیر گرفت
صدهزاران بٔد و یک آینه تکرار نبود
در کجا مرد که سنگ،فرصت تعبیر گرفت
آه و افسوس که این میکده را، در بستیم
عشق، تزویر شد و دل، ره تدبیر گرفت

۱۳۹۱ اسفند ۴, جمعه

باد
گاه رفتن 
چنین ندا سر داد
خدمت حاضران 
سلام و درود
میروم با خزان ودیگربار
با بهار
میرسم
 بزودی
 زود...

۱۳۹۱ اسفند ۲, چهارشنبه

فرهنگ مان را دوباره بسازیم...

۱۳۹۱ بهمن ۱۸, چهارشنبه

مشغول دریدن یکدیگرند 
گرگ ها
پروار می شوند
بره ها...

۱۳۹۱ بهمن ۱۶, دوشنبه

سخن روز...
کسی که از ربوده شدن دست آوردهایش سخن می گوید
ناآگاهانه  شایستگی دزدان را جار می زند...!
سخن روز...
با این همه های و هو در این شهر
خوابیم و نشسته خاک برسر
بد گفته ز سرو و بن بریدیم
جمعیم بدور شاخ عرعر...!