۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۷, جمعه

تا چند...
چرخ در باد زدن بال شکستن تا چند؟
خشت بر آب زدن ریشه نبستن تا چند؟
پشت هر پنجره ای چله نشستن تا کیٕ؟
چشم بر حادثه ها بستن و خفتن تا کی!!؟

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۵, یکشنبه


گویند ز گل زاده  پری وار منم
سرمایه ء آسمانیم ، چار* منم
می پرسدم این آینه اما به شگفت
از چیست چنین گمشده و خوار منم

گویند مرا ز آمدن رازی هست
رفتیم اگر، دوباره آغازی هست
گویند به هر خانه در بازی هست
گم گشته کسی نیست و پروازی هست

افسوس که زان سریر پاک افتادیم
ره پیش نبرده  بر مغاک افتادیم
بس با دل و کودک درون جنگیدیم
میرنده شدیم و سینه چاک افتادیم

نه پیله تنیدیم و نه پروانه شدیم
نه همسفر خویش و نه بیگانه شدیم
نه دمخور فرزانه نه دیوانه شدیم
آدم نشدیم و دیو افسانه شدیم...!