۱۳۹۲ خرداد ۲۸, سه‌شنبه

قهرمانی نیست، پس زنده باد پهلوان پنبه ها!

 بسلامتی رئیس جمهور محبوب دیگری در ایران با مهر و تایید میلیون ها ایرانی داخلی  و
 خارجی  انتخاب شد و روسیاهی ماند برای آنانیکه شریک جرم نشدند!!
(هر چند ایشان در اولین نشست خبری آب پاکی روی دست رای دهندگانشان ریختند).
همواره چنین بوده، مردمی که بیشترین هزینه ها را چه با  جان عزیزان و مال و آبروی 
سالیان جوانی از دست رفته پرداخته اند وچه از سر اجبار، ترک یار و دیار کرده اند، باید
 چوب دوسرطلای جماعتی باشند که از دست مادر ناتنی شبانه روز بیشترین آه و ناله و
 گله و شکایت ها را می کنند  اما درست سربزنگاه باز به دامان همان زن بابایی پناه می برند
 که شب و روزشان را سیاه کرده و نمی گزارد حتی برای لحظه ای آب خوش از گلویشان پایین برود.
براستی ما ایرانیان چگونه موجوداتی هستیم ؟ آیا مشکل ما، ریشه در اخلاق و فرهنگ ما دارد
 یا  جنسمان سوای همۀ مردم دنیاست ؟ در زمانی که می شود با یک حرکت  دیوارهای ویرانه ای
 را که میرود برسرشان فروریزد با تمام توان تلاش می کنیم که سرپا نگهداریم و گاه،
 خانه ایی بتونی را با دینامیت به هوا می فرستیم واز ویران شدنش هورا می کشیم
 و بهم تبریک میگوییم.
تاریخ ایران سرشار از حوادث خونین و کشت و کشتار و بگیر و ببند از سوی
 کشورهای بیگانه است و در بیشتر مواقع هم دشمن به کمک خود ما ایرانیان!
 برما پیروز شده و ده ها و صدها سال در آنجا اطراق کرده و سوزانده و کشته
 وخورده و برده و این پرسش همیشه در ذهن عده ای کاوشگر بی پاسخ مانده
 که دشمن چگونه توانسته با ساز و کاری اندک بر ملتی با سابقه طولانی زیست
 محیطی ومراودات تجاری وفرهنگی با همسایگان و ماورای مرزها و شناخت
 آداب و سنن کشورهای گوناگون به این آسانی چیره شود، آیا چون ما ملتی
 پراکنده، ترسو، ناکارآمد ،فرصت طلب ، خود بین و درپی سود و زیان خود هستیم
 یا اینکه ملتی یکپارچه ،شجاع ، متفکر و دلسوز و از جان گذشته؟
 با پوزش از تمامی شما ، من گزینه اول را نزدیکتر به خودمان می بینم!
وقتی به احوال و رفتار ایرانیان خارج نشین پیرامون خود و دیگر کشورها
 نگاه می کنم و می بینم که چگونه سعی می کنند با هر مشقتی که  هست
پولی پس انداز کرده تا برای خود کسب و کاری راه انداخته و به اصطلاح 
آقا و خانم!  خودشان باشند تا مجبور به آموختن و همکاری با مردم کشور
 میزبان نشوند و اگر نگویم همه، اما درصد بالایی از تحصیل کردگان ما در
 خارج، یا راننده تاکسی هستند  ویا دارنده کیوسک و یا، مهمان دولت میزبان !
 و این همه برای این است که اول از همه  تلاش اندکی برای یادگرفتن زبان و
 قانون و آداب و فرهنگ زندگی در غرب را می کنند و به همین دلیل  هم،
 ازهمراهی   و همکاری با آنان سرباز زده و رانندگی تاکسی و فروشندگی
در کیوسک های تنگ و تاریک را ترجیح داده و در یک کلام ، تیمی تک نفره
 تشکیل داده اند و اگر هزار سال دیگر هم در خارج زندگی کنند و اسمشان را
 ازاسکندر به (الکساندر) واز صدیقه به ( سالی) تغییر بدهند بازهم در زمانی
که لازم باشد همان اسکندرکله پوک وهمان صدیقه مشنگ که بودند هستند و
 از همجواری با غرب، فقط سگ نگهداری را یاد گرفته اند و بوتاکس کردن
 لب و گونه و تاتوی چشم و ابرو را و تا زمانی که این رویه را پیش می بریم
وصادقانه به اصلاحات اخلاقی خویش نمی پردازیم،نمی توانیم اصلاحات دیگری
 را در سطح کشور انجام داده وچشم امید به ظهورقهرمانانی همچون
 ستارخان و باقرخان و ابومسلم خراسانی بدوزیم،پس تا آن زمان،
 زنده باد پهلوان پنبه ها تاریخی!

هیچ نظری موجود نیست: