۱۳۹۲ تیر ۲۶, چهارشنبه



باید
 کفشی برای نلغزیدن
 در خیابان های سرخ رنگ
و چشم بندی
 برای ندیدن ( طلوع و غروب) آرزوهای برباد رفته
برای خودم بخرم
باید
لباسی با جیب های گشاد برای خودم بدوزم
 تا دستانم را خوب پنهان کنند
باید سمعکم را در خانه جا بگذارم
و چمدانم را پرکنم از بی تفاوتی و به سوقات ببرم
می خواهم به  خاورمیانه  سفر کنم...




هیچ نظری موجود نیست: