باید
کفشی
برای نلغزیدن
در
خیابان های سرخ رنگ
و چشم بندی
برای
ندیدن ( طلوع و غروب) آرزوهای برباد رفته
برای خودم بخرم
باید
لباسی با جیب های گشاد برای خودم بدوزم
تا
دستانم را خوب پنهان کنند
باید سمعکم را در خانه جا بگذارم
و چمدانم را پرکنم از بی تفاوتی و به سوقات ببرم
می خواهم به
خاورمیانه سفر کنم...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر