۱۳۹۲ شهریور ۱۳, چهارشنبه

کودکی

 فارغ از قال و مقال خانه
پستان مادر را می مکید و
 با چشمان ده قیراطی اش
در دوردست ها 
 زنی سبکبال را می دید
که  تمام شهررا لبخند زنان سلام می گفت 
و به دخترانش
 مرگ قیصر را بشارت می داد...!

هیچ نظری موجود نیست: