۱۳۸۸ آذر ۱۳, جمعه

خاکیم و با شوق به ایران بسپاریم

اکنون که زمستان شد و ما راهسپاریم
اندوخته ی خویش به یاران بسپاریم


خورجین بسپاریم زمین دوختگان را
درویش گداییم و فراوان بسپاریم


اندوخته ی دل که همی خالی و پر شد
در خاک نهان کرده،گریزان بسپاریم


از خانه بسی خاطره ها مانده مرا یاد
پیچیده کفن با غم هجران بسپاریم


از دوست چه گویم که همه درد و غم از اوست
بنهاده به سر با لب خندان بسپاریم


از حاصل این عمر مرا چون ثمری هست
بر دیده نشانیده به باران بسپاریم


گر عمر مرا هیچ نیاموخت،بیاموخت
اندازه بکوشیم و به وجدان بسپاریم


آشفتگی و ترس به دل راه ندادیم
خاکیم که با شوق به ایران بسپاریم

ژاله ابیض -

هیچ نظری موجود نیست: