دوباره آشفته شد،خواب شبانگاهیم
نهیب زد جان به دل، بیا که من راهیم
کشاکش جان و دل،بین که تماشای است
کشان کشان می برند،هر دو به رسوایم
آن کندم هی طلب،شیفته شو،شیفته
این زندم هی نهیب،رخت تو آویخته*
این شود از آن جدا،شور تمنا کند
آن ببریده ز این،روی بهم ریخته
دیده تراوش کنان،ناز به جان می خرید
عقل فغان داده سر،منت دل می کشید
جنگ چو مغلوبه شد، در وسط کارزار
روح گریزی زد و، از قفس تن پرید...
(رخت تو آویخته:کنایه به پیری می زند)
نهیب زد جان به دل، بیا که من راهیم
کشاکش جان و دل،بین که تماشای است
کشان کشان می برند،هر دو به رسوایم
آن کندم هی طلب،شیفته شو،شیفته
این زندم هی نهیب،رخت تو آویخته*
این شود از آن جدا،شور تمنا کند
آن ببریده ز این،روی بهم ریخته
دیده تراوش کنان،ناز به جان می خرید
عقل فغان داده سر،منت دل می کشید
جنگ چو مغلوبه شد، در وسط کارزار
روح گریزی زد و، از قفس تن پرید...
(رخت تو آویخته:کنایه به پیری می زند)
.jpg)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر