۱۳۸۹ اردیبهشت ۲, پنجشنبه

کاش میشد ...

کاش می شد نبض گل ها را شنید
با پر پروانه ها پرواز کرد
کاش می شد روزهای رفته را
با سلام دیگری آغاز کرد


کاش می شد از سیاهی ها گذشت
بر سپیدی ها دری دیگر گشود
کاش می شد عشق را در خانه برد
روی تار و پود آن هردم غنود


کاش می شد چشم ها را بست و رفت
با قناری ها به شیدایی رسید
در میان باغ های خاطره
طعم خوب مهربانی را چشید


کاش می شد خنده های سرد و تلخ
شهد شیرینی به کندویت شوند
مهربانی ،همدمی گلبرگ ها
زینتی بر جعد گیسویت شوند


کاش می گفتم بسی ای کاش ها
تا دمی آسوده گردم زین محال
خوب می دانم ،کسی در بند نیست
می رود این هم ،فراسوی خیال!



۱ نظر:

ناشناس گفت...

dorood bar shoma. ziba bood.