۱۳۹۱ فروردین ۱۲, شنبه

ببین چه سان نشسته ام به دولت خزان خویش
به دست باد داده ام دوباره خانمان خویش

گهی چو ریگ مرده ای میان رود می روم
گهی چو ریشه می تپم درون خاکدان خویش

شکسته بال ـ  رفتنم در این دیار پرحصار
نشسته پر گشوده ام بسوی آسمان خویش

به لوءلوء ستارگان کبوترانه می پرم
کجای دل قفس کنم نیاز بی امان خویش؟

نه تاب ماندگاریم،نه در شتاب رفتنم
چگونه بازگویمت جدال درنهان خویش؟

هیچ نظری موجود نیست: