نفرینت مستجاب باد مادر...
باورکردن ان ها، مشکل نیست مادر
آن هایی که در برابر چشم هزارانی دیگر،
زنده زنده یک دیگر را پوست می کنند و بعد
برای مرده ی هم هورا می کشند...
باور کردن آن ها مشکل نیست مادر
که من از همان جایی می آیم که همه برای
رسیدن، همدیگر را زیر پا له می کنند تا جا برای
لگدپرانی های بیشتر داشته باشند...
پیدا کردن آن ها اصلن مشکل نیست
که چون خفاشان دام گستران شب اند و منکران روز،
همانگونه که شیارهای انتظار بر صورتت را،
همانگونه که چشمان به در آویخته ات را، آن ها، تشنگان قدرت اند
و دامن آلودگان خون...
آن ها را چه به گل لاله عباسی که بر خاک افتادو پژمرد.
به آنان چه که دستان چروکیده ی تو هر شب گیسوی پرده را
در چنگ می فشارد واز پنجره ی تنهایی خود ،نظاره گر این راه
بی پایان است.آن ها چه می دانند که آغوش تو چه بویی دارد!
آنان در میان شعله های خشم و کینه خود
در انتظار استخوانی از تو به انتظارند،تا به دست گرفته
و در برابر چشمان دنیا اشک تمساح بریزند وازآن
پلی بسازند تا به مرداب متعفن قدرت رسیده تا بتوانند
دوباره و دوباره ودوباره فرزندان ترا در آن زنده بگور کنند.
آنان چه می دانند که تو ،از این ترفندها بدوری
و برای در آغوش کشیدن فرزند،هر شب تا سپیده به مناجات
مشغول و بانیان این دوری و جدایی را ،به عذابی بزرگتر از درد غربت وعده می دهی
نفرینت مستجاب باد مادر...