۱۳۹۱ تیر ۲, جمعه

ناگفته دارم ای دوست،ناگفته های بسیار
چون گفته ام برآید در ناله های تبدار؟،

بس رازهای پنهان سوزند استخوانم
آبی برآتشم زن،تا لب گشایم ای یار

حال خوشی ندارم،تیره ست روزگارم
دل، چون سپند و چشمم، زاینده رود تکرار

سوگند بر کبوتر،چون ماهیم به بستر
از آب و آتش یاد ،وز گرگ و میش بیدار!

ناگفته دارم ای دوست، ناگفته ها هزارند
گفتم یکی و باقی، باشد به وقت دیدار...

۱۳۹۱ خرداد ۲۲, دوشنبه






غبار غم نشسته بر سرما
پریده مرغ عشق از دفتر ما
کدامین شب کلید خانه گم شد
که مانده پشت در بال و پر ما...

۱۳۹۱ خرداد ۱۹, جمعه

این همه باغ که من در دل وجانم دارم
ترسم آخر همه اش را به خزان بسپارم
بس که اندوه مرا ابر دلم باریدست
غرق واگویه ی شوراب شده دیوارم
از غم و دوری و حیرانی من هیچ مپرس
فرض کن فاخته ام، مرغک بوتیمارم
بند ناف دل و جانم نبریدند زهم
که به تکرار به پروانه شدن ناچارم
شب بارانیم و در طلب خورشیدم
کی بتابی ز برت قوس و قزح بردارم؟