۱۳۹۱ تیر ۲, جمعه

ناگفته دارم ای دوست،ناگفته های بسیار
چون گفته ام برآید در ناله های تبدار؟،

بس رازهای پنهان سوزند استخوانم
آبی برآتشم زن،تا لب گشایم ای یار

حال خوشی ندارم،تیره ست روزگارم
دل، چون سپند و چشمم، زاینده رود تکرار

سوگند بر کبوتر،چون ماهیم به بستر
از آب و آتش یاد ،وز گرگ و میش بیدار!

ناگفته دارم ای دوست، ناگفته ها هزارند
گفتم یکی و باقی، باشد به وقت دیدار...

هیچ نظری موجود نیست: