۱۳۹۱ دی ۱۱, دوشنبه

سالی که رفت ومرد...

آمد به صد درود
این پیر ناگزیر
اینک که میرود
گویی که نور بود 
در چشم نیمه خواب
گویی که آمدست
تاپای خسته را
با چرخ لحظه ها
شاید دهد شتاب
اما...دریغ و آه
آنک چنان پریش
با کوله باری از
اندوه و درد و ریش
چون سایه دور شد
پاساب و روسیاه
سالی که بی هدف
هر روز و ماه را
در برکشید و خورد
سالی گرسنه بود
سالی که رفت و مرد...!

۱۳۹۱ دی ۸, جمعه


گفتگوهای بی پرده،بی تعارف

ما هرگز عوض نمی شویم فقط،
وقتی که مردیم، شبیه هم خواهیم شد...
***
آینه می داند
زنی که هر شب در برابرش نقاب از چهره برمی دارد
دیرزمانی ست که خودکشی کرده...
***
برای لحظه ای قدرتمند بودن،تمام عمرمان را باج می دهیم
چه ارزان فروش مردمانی هستیم ما...
***
پیروزی از آن کسی نیست
 در نهایت همه باید اجساد مردگانمان را بردوش حمل کنیم
بعد از جنگ...
***
بعضی ها مانند تگرگ می مانند پرسرو صدا و سهمگین
اماهمینکه بر خاک می افتند،می بینیم که قطره ای بیش نبودند...
***
برای لمس حقیقت،باید از دیوار توهم گذشت...
***
زمانی که بردگان شورش کردند،مذهب به کمک اربابان آمد...
***
وزن گوشواره زنان بال مگسی هم نیست،اما هستند مردانی که با دیدن آن تعادلشان بهم می خورد...!
***
حماقت انسان را می توان مهار کرد،آنچه مهار شدنی نیست حیلتی ست که برای نفهمیدن  بکار می گیریم...
***

۱۳۹۱ دی ۴, دوشنبه


قداست زمین لکه دار شده
ودیگر هیچ کودکی را 
دریا پس نخواهد داد
و هیچ چلیپایی ساخته نخواهد شد تا
 رسالتی را بر سر پا نگه دارد
و عنکبوت ها بجان هم افتاده اند تا
عریان سازند آنچه را که قرن ها پنهان مانده بود
پس ای انسان
تا نیل دوباره آرام بگیرد و
مریم ها آبستن شوند و
بجای چکاچک شمشیرها،صدای نی نوازان بگوش برسد
برپا خیز و رسول خود باش...

۱۳۹۱ آذر ۲۹, چهارشنبه

شاید صد سال یا دویست سال دیگر ...!
            فرض را بر این بگیریم که فردا به هر دلیلی واقعن پایان این دوره از تاریخ 
        باشد و از روز پس از واقعه ،زمین چرخشی دیگر را آغاز کرده و مردم 
        اینگونه زندگی می کنند:
             افکار،نوع پوشش و نحوه زندگی ما،یکی از رشته های تحقیقی دانشمندان 
         خواهد شد.
      ازدواج، رسمی منسوخ شده و یکی از آیین های یکتاپرستی ما به حساب خواهد
       آمد!
       سقف یا دیواری وجود ندارد و انسان ها برای انتخاب محل آسایش آزاد هستند.
      در کارت مشخصات پزشکی ،گوشتخواری یک نوع بیماری محسوب می شودو
      درنزد هر کسی اگر گوشت حیوانی را پیدا کنند،بعنوان سند جنایت به دادگاه ارائه 
      می شود.
      زنان بجای عطر هر روزگیسویشان را با شاخه گلی تزیین می کنند..
      ماشین به عنوان یک شٕئی آنتیک و مرگبار در موزه ها نگهداری می شود.
      همه از دوچرخه هوایی استفاده می کنند.
      در مدارس کتاب ادیان را به عنوان کتاب تاریخ دوره جاهلیت به دانش آموزان  
      درس می دهند.
      هیچ پدر و مادری از فرزند خود نگهداری نمی کندو کودکان از بدو تولد به
      سازمان(انسان پروری) سپرده می شوند.
      تمام کارخانه های لوازم آرایشی و سرویس پخت و پز منهدم شده و هر روز
      کپسول مواد خوراکی به همراه سبدهای میوه هدیه می شود.
      هر نوروز فضای محل اقامت سالمندان را با اسپری ):سبزی پلوماهی خوشبو 
       می کنند.
      زایمان طبیعی یکی از اعمال شکنجه زنان در دوران (ماقبل تاریخ)نامیده 
       می شود.
      جنگ و بمب یکی از دستآوردهای دوران توحش به حساب می آید.
      مردم به هنگام روبرو شدن باهمدیگرو سلام معمولی شعار یکی برای همه و 
      همه برای یکی را بکار می برند.
      وظیفه پلیس دانه دادن به پرندگان و مراقبت از درختان است.
      هر کس خدای خود بوده و آسمان به عنوان منبع همیشگی زمین مورد مراقبت
       ویژه قرار می گیرد.
      انسان ها هر روز با موسیقی ورقص آیین رستگاری را بجا می آورند.
      و...
      (شاید این یک آرزو و یا یک هشدار به خودمان باشد)
    هرچه هست  باورکنیم که دور نیست...!
      ژاله ابیض
      
      
      
      

۱۳۹۱ آذر ۲۸, سه‌شنبه


در عصربی تفاوتی ها
حالا به من چه که  ستارگان از چه تشکیل شده اند
من فقط نور می بینم و همین
 برای دوست داشتن آن ها کافی ست...

۱۳۹۱ آذر ۲۶, یکشنبه

تاریخ، همان جعبه سیاه ملت هاست
غفلت از آن، یعنی تکرار فاجعه...

۱۳۹۱ آذر ۲۴, جمعه

رج زد ودرهم تنید،تا هنرش شد پدید
گردن البرز برف،بافته شال سپید

دشت که لب تشنه بود،دامن دل را گشود
در  گهربار را،چون قدحی سر کشید

خاک ز خواب گران،غلت زنان چشم شد
سینه خورشید را تا که تواند مکید

گل به چمن باز شد،کوه در آواز شد
چلچله ای نیمه جان،زمزمه ها می شنید

بار دگر زنده شد،پر زد و بالنده شد
گفت که این نقش را،کیست که آرد به دید؟

ابر ندا داد من،باد بگفتش چمن
کوه دماوند گفت،هر چه مرا آفرید
گفت چنین بود و باد،همدلی و اتحاد
هیچ پراکنده ای،نقش نیارد پدید...

۱۳۹۱ آذر ۲۱, سه‌شنبه

شین مثل شرم...
و صدها بار دیگرهم شرمتان باد 

و بدانید که حتی، سگ ها هم به هنگام 
دریده شدن لاشه تان  زیر دندان گرگها
به شما رحم نخواهند کرد و فقط تماشا می کنند
در سکوت...!

۱۳۹۱ آذر ۲۰, دوشنبه

وقتی که با هم زیستن 
هیچ منطقی را بر نمی تابد
و هیچکس 
قانون سهم دیگران را، نمی شناسد
و هیچکس 
از خشونت و مرگ نمی هراسد
و هیچکس
 اخبار روزنامه ها را نمی خواند
وقتی که بخاری مدرسه ای
 بجای گرم کردن، می سوزاند
و پنجره 
 بر روی چلچله های وحشت زده بسته می ماند
وقتی که مسافران جاده های نور
راهی گور می شوند
پس بیاییم
برای بمب های شهرمان
که هر روز در حال انفجارند
و جسد جزغاله شده ی کودکان را 
بر زمین تف می کنند
 شعر بخوانیم
تا اگر مردیم 
شاعرانه بمیریم
نه بی منطق...




۱۳۹۱ آذر ۱۸, شنبه

گفت:روزنامه های عصر رو خوندی؟
گفتم آره، دیگه چه خبر؟!
گفت : هیچی ،از بس حرص و جوش خوردم
تمام تنم جوش زده،بعد دستاشوطوری فرو کرد
تو جیب کتش که قوزدرآورد و با نوک کفش شروع
کرد به شخم زدن خاک جلو پاش!
با نگاهی شیطانی و لحن موذیانه بهش گفتم:
مردک،جلو پات که چیزی پیدا نمی کنی،باید اون 
دوردورا رو کند و دید که آن نیاکان فرهیخته وخردمند ما
چی تو این خاک کاشتن که هرطرف رو می کنی  
عتیقه پیدا می کنی و کرم خاکی...
رنجیده نگاهی کرد و گفت:
نه تو دانشکده از نیش زبون تو در امان بودیم و نه هنوز.
گفتم:نیش زدن ،بهتر از ساعت ها در سکوت و انتظاردراز
کش سینه دیوار به امید بال مگسی بودنه، مگه نه...!



۱۳۹۱ آذر ۱۴, سه‌شنبه


۱۳۹۱ آذر ۱۳, دوشنبه

اگر 
هزاران قفس هم بسازید
بازهم پرواز را 
خواهیم آموخت
و راز خورشید را
به شب های بی ستاره خواهیم گفت
پیوند باغ و باران 
بشارتی ست
به زیستگاه برهوتی انسان
تا 
دریا نگهبان است...

۱۳۹۱ آذر ۱۱, شنبه

بسکه از عالم خود بی خبرم
اشک شد ناظم شب های ترم...!